جملات زیبا

جملات زیبا،جملات عاشقانه،سخن بزرگان،جملات تاثیرگذار،داستان های زیبا،جملات پندآموز،اس ام اس

سلام بر ابراهیم



برف شدیدی می بارید

سوز سرما هم آدم رو کلافه می کرد

توی جاده برا انجام کاری پیاده شدیم

یادم رفت سوئیج رو بردارم

یهو درهای ماشین قفل شد

به خانومم گفتم سوئیچ یدک کجاست؟

گفت اونم توی ماشینه

نمی دونستیم چیکار کنیم توی اون سرما

کسی هم نبود ازش کمک بگیریم

هر کاری کردم درب ماشین باز نشد

شیشه ی پر از برف ماشین رو پاک کردم

یهو چشمم افتاد به عکس شهید ابراهیم هادی که به سوئیچ ماشین آویزون بود

به دلم افتاد از ایشون کمک بگیرم

به شهید گفتم: شما بلدی چیکار کنی

خودت کمکمون کن از این سرما نجات پیدا کنیم

همینجور که با شهید حرف میزدم ناخوداگاه دسته کلید منزلم رو در آوردم

اولین کلید رو انداختم روی قفل ماشین

تا کلید رو چرخوندم ، درب ماشین باز شد

خانومم گفت: چطور بازش کردی؟

گفتم با دسته کلید منزل

خانومم پرسید: کدومش ؟ مگه میشه؟

شروع کردم کلیدای منزل رو روی قفل امتحان کردن تا ببینم کدومش قفل رو باز کرده

با کمال تعجب دیدم هیچ کدوم از کلیدها توی قفل نمیره

اونجا بود که فهمیدم عنایت شهید ابراهیم هادی شامل حالمون شده


منبع: کتاب سلام بر ابراهیم


ارسال شده توسط: وبلاگ عاشق يك لحظه نگاهت



برچسب‌ها: سلام بر ابراهیم, داستان, شهید ابراهیم هادی, داستان زیبا, داستان در مورد شهدا, ماشین, شهید هادی, شهید ابراهیم هادی, کتاب سلام بر ابراهیم
+ نوشته شده در  سه شنبه 10 مرداد1391ساعت 8:34  توسط امین  | 

 
اگر به این وبلاگ علاقه مندید با یکبار فشردن
دکمه زیر میتوانید آن را در گوگل حمایت کنید: